نوشته های دختر سنندجی 2

خستم

 
بچه های رپر یا رپرهای بچه؟.....
نویسنده : سوما رپ - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٤
 

دنیای موسیقی هیپ هاپ (Hip Hop) این باور را به شما می دهد که رپ، راهی شاعرانه برای ابراز احساسات از طریق موسیقی است. البته این درست است، اما آیا آنچه که از موسیقی رپ می شنوید به نظرتان شاعرانه می آید؟ تاثیری که رپ این روزها در سراسر جهان بر روی کودکان ما می گذارد، متاسفانه تاثیری بسیار قابل توجه است. آیا تابه حال واقعاً وقت گذاشته اید تا به یکی از این آهنگ ها خوب گوش کنید؟ منظورم این است که دقیقاً روی کلمات و مفاهیم آنها تمرکز کنید؟

تقریباً %80 از آهنگ های رپی که در سراسر جهان در لیست 10 آهنگ برتر هستند، خشونت در خود دارد. این آهنگ ها، عمل کتک کاری یا بدتر از آن کشتن یک نفر دیگر را می ستاید. لازم به ذکر نیست که این خواننده ها عادت دارند آهنگ هایشان را با صدایی بلند و ناهنجار بخوانند که واقعاً نمی توانید بفهمید چه می گویند. یادتان باشد همین خواننده های رپ بودند که به پسر های ما یاد دادند، شلوارشان را زیر باسن نگه دارند و دخترهایمان را به لختی پوشیدن تشویق کردند. آخرین نتیجه نشان دادن یک زن نیمه لخت در کلیپ های آهنگ های رپ چیست؟

مطمئناً دختر ها فکر می کنند به این طریق است که می توانند مورد توجه پسرها و مردها قرار بگیرند و محبوب تر شوند. چیز دیگری که به نظر می رسد موسیقی رپ ستایش می کند، این است که مهمترین فاکتور در انتخاب یک زن خوب، هیکل و اندام اوست. به خاطر همین است که خیلی از دخترهای نوجوان ما دچار اختلالات و مشکلات خورد و خوراک و سایر مشکلات احساسی شده اند. آنها فکر می کنند با چیزی که یک دختر نوجوان باید باشد، فرسنگ ها فاصله دارند. موسیقی رپ، مشروب خواری و سکس را هم ستایش می کند؛ که دو مورد از مهمترین مشکلات رایج میان جوانان امروز است.

البته رپر های زیادی هستند که شعرهایشان کاملاً پاک است و سعی می کنند درمورد موضوعات مثبت رپ کنند. گرچه تعداد این خوانندگان خیلی کم است اما مطمئناً خواننده های رپی هستند که پیام های خوب و مثبت به جوانان و نوجوانان ما میرسانند. یکی از این رپر ها ویل اسمیت (Will Smith) است که به هیچ عنوان از مفاهیم منفی در اشعار خود استفاده نمی کند. از اینرو، وقتی فکر می کنید که آیا خوب است که اجازه بدهید فرزندانتان به موسیقی رپ گوش کنند، نباید فقط درمورد خود موسیقی رپ فکر کنید، باید درمورد خواننده ای که آن را می خواند بیشتر فکر کنید.

موسیقی رپ ابتدا به شکل شکل شعرگونه موسیقی شروع به کار کرد، و این روزها توسط کسانی که رپ را برای خشونت و سایر راه های خود تخریبی استفاده می کنند، مورد سوء استفاده قرار گرفته و خراب شده است. پس حتماً وقت گذاشته و به موسیقی که فرزندتان به آن گوش می دهد، گوش دهید. و برای ممنوع کردن موسیقی رپ برای نوجوانانتان، عجله نکنید. باید اول مفاهیم گفته شده در این آهنگ ها را بررسی کنید و بعد تصمیم بگیرید.

آیا موسیقی رپ برای نوجوانان خطرآفرین است؟

طبق تحقیقی که برای بررسی تاثیر ویدئوهای موسیقی رپ بر سلامت فیزیکی و احساسی نوجوانان انجام گرفت، مشخص شد نوجوانانی که زمان بیشتری را صرف تماشای ویدئو کلیپ های سرشار از خشونت و سکس آهنگ های رپ می کنند، این رفتارها را بیشتر در زندگی واقعی خود انجام می دهند.

پس از بررسی 522 دختر سیاهپوست بین سنین 14 تا 18 سال از طبقه متوسط تا پایین جامعه، محققان دریافتند که درمقایسه با آنهایی که هیچوقت یا کمتر چنین ویدئو کلیپ هایی تماشا می کنند، نوجوانانی که حداقل 14 ساعت در هفته این ویدئو ها را تماشا می کنند، رفتارهای مخرب بیشتری از خود نشان می دهند. دراین تحقیق یکساله، این افراد اعمال زیر را تجربه کرده اند:

تمایل آسیب رسانی به معلم، سه برابر بیشتر

تمایل به دستگیری، 2.5 برابر بیشتر

تمایل به داشتن شریک جنسی متعدد، دو برابر بیشتر

تمایل به ابتلا به بیماری هایی که از طریق جنسی منتقل می شود، استفاده از موادمخدر، یا نوشیدن مشروبات الکلی، 1.5 برابر بیشتر

دکتر رالف جی دیکلمنته، محقق، عنوان می کند، "مهمترین هشدار نتایج این تحقیقات این است که ما رابطه ای بین خشونت و یک یا دو مورد از این رفتارهای خطرساز پیدا نکردیم، بلکه با یک رشته از این رفتارها پیدا کردیم."

تحقیق او که در نسخه مارس مجله سلامت عمومی در امریکا منتشر شد، روی دخترهای سیاهپوستی کار شده بود که در بیرمینگهام زندگی می کردند و همه آنها فعالیت جنسی داشتند. بااینکه محققان عادات این دختران را در موقع تماشای این ویدئو کلیپ ها و انواع و اقسام این ویدئو ها را بررسی کردند، رپ گنگستری، محبوب ترین نوع رپ میان دخترانی بود که رفتارهای مخرب داشته اند.

دکتر دیکلمنته می گوید، "ما می خواستیم روی دختران جوان با نژاد افریقایی-امریکایی، جمعیتی که بسیار آسیب پذیر هستند، تمرکز کنیم. در این ویدئو کلیپ ها، قدرت در دست مردان است و زنان فاقد قدرتند، درنتیجه پست و زیر دست هستند. مطمئن نیستم که رفتارهای مخرب در دختران تحقیق ما به خاطر این مسئله بوده باشد.آنها بیشتر فقط چیزی که در این کلیپ ها می دیده اند را تقلید می کردند. زنان این کلیپ ها کار و بارشان خوب است، با مردان قوی و مهم رابطه دارند، به کلوپ های خوب می روند و لباس های قشنگ می پوشند. برای این دخترها، این چیزها، مطمئناً چیز بدی نبوده است."

البته این اولین باری نیست که این موسیقی انقلابی متهم مشکلات اجتماع شده است. از الویس پریسلی تا کولومبین، هم در گذشته مسئول رفتارهای ضد اجتماعی و انقلابی جوانان شناخته شده است. اما موسیقی رپ، نگرانی ویژه ای را ایجاد کرده است.

دکتر سوزان باتروس، رئیس بخش مربوط به امراض رفتاری و رشد کودکان، میگوید، "اگر کودکان بین 2 تا 18 سال، 7 ساعت از روز خود را صرف نوعی از رسانه ها می کنند. ما می دانیم که با قرار گرفتن مکرر در معرض اینگونه رسانه ها، حساسیت زدایی میشود و باعث می شود چنین رفتارهایی طبیعی و نرمال به نظر برسند. به خاطر همین نتیجه تحقیق دکتر دیکلمنته به نظر من اصلاً عجیب نمی آید."

باتروس ادامه می دهد، "شما نمی توانید مثل کبک سرتان را در خاک فرو کنید و انتظار داشته باشید بچه هایتان فقط به چیزهای خوب و مفید نگاه کنند. والدین باید بدانند که بچه هایشان در معرض چنین رسانه هایی قرار دارند. مطمئناً موسیقی رپ تنها موسیقی نیست که الگوی بد را به تصویر می کشد یا می تواند بر رفتار نوجوانانتان تاثیر منفی داشته باشد و همه آهنگ های رپ هم مشکل دار نیستند. تقریباً 1000 تحقیق تاکنون درمورد تاثیر رسانه ها بر رفتارهای نوجوانان و کودکان انجام گرفته است و همه آنها به این نتیجه رسیده اند که تاثیر نیرومندی دارد."

به هر حال رپ در ایران خیلی خوب شکل گرفت و رفته رفته داشت به نشون دادن معضلهای جامعه کمک میکرد اما متاسفانه در چند سال اخیر رپ به بازیچه ای برای بچه ها و عقده ای ها تبدیل شد و روند زوال خود را در پیش گرفت تا جائیکه اکنون هر بچه ای خود را رپر و شاخ میداند.............

__________________

 


 
comment نظرات ()
 
 
رپ rap
نویسنده : سوما رپ - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
 

روزگاری،موسیقی،پیامی از بهشت بود و مرهم نهنده زخم های درونی و آرامش دهنده روح و جان.آهنگ،لذت بخش بود و پیام(کلمات)امیدوار کننده و تسلی دهنده،ولی این روزها،این پیام بهشتی،هم مسخ شده و در سرازیری فساد و وقاحت افتاده و فریادرسی هم نیست.

سالها،ما از وقیح بودن و شرم آور بودن آهنگ ها و پیام های (راک اند رول)شکوه میکردیم،حال موسیقی نفرت انگیز(رپ)وپیام شرم آور آن،مثل اجل معلق از راه رسیده و خواننده و شنوده هر دورا،ملوث کرده است. ویدئوهای موسیقی رپ یک راست،از دوزخ می آیند و پیام تحریک کننده وکلمات وقیح و کثیف آن،بهمه چیز شباهت دارد،غیر از موسیقی.موسیقی رپ فحاشی است،نه هنر،فاحشگی است نه زیبایی.....پیام توهین آمیز و رکیک و ابلیسی را بر بال ویدئو در سراسر دنیا پخش می کنند.

در لوای آزادی گفتار و در زیر ماسک آزادی قلم،میلیون ها بجیب میزنند و جوانان ساده لوح و ساده دل و تاثیر پذیر را بخاک سیاه مینشانند و این جوان را معتاد،قاتل و.... تحویل جامعه می دهند.

پیام خیلی از آهنگ سازان و تنظیم کنندگان رپ مخوف و غیر انسانی است.در این زباله دانی(رپ)همه نوع متاعی یافت میشود.از تحریک به کشتن پلیس و اقلیت ها گرفته تا وقیح ترین توصیف و شرم آور ترین فعالیت های غیر عادی ... و توهین به زنان را میتوان در این ویدیو های متعفن و ابلیسی یافت و خون گریست.

......بدون شک در تاریخ موسیقی و هنر،سابقه ندارد که گروهی بی حیا و اغلب بیسواد،اینطور دنیای موسیقی را آلوده و ملوث و زخمی کرده،رکیک ترین اشعار را بخورد توده ها داده و میلیون ها به جیب بزنند

رپ خوان ها را با توجه به نوع خواندن آنها میتوان به 3 دسته تقسیم کرد:

1.گروه‌های رپی که جنبه‌های خشن و مبارزه جویانه را جذب کرده‌اند که می‌توان این دسته را «رپ خوان‌های خیابانی» نامید. آنها در لابلای زبان کوچه و بازار به دنبال صدای خود میگردند.

2. دسته دوم رپ خوان‌ها، گروه محافظه کارتر و اخلاقی‌تری را تشکیل می‌دهند که می‌کوشند ارزش‌های اجتماعی را به جوانان تذکّر دهند.

3. رپ خوان‌هایی که بر جنبهٔ فراگیری و اقتصادی رپ تکیه کرده‌اند. آن‌ها معمولاً ترجیح می‌دهند از جریان‌های غالب و موسیقی پاپ سرگرم کننده استفاده کنند و پولی به جیب بزنند.

تقریباً %80 از آهنگ های رپی که در سراسر جهان در لیست 10 آهنگ برتر هستند، خشونت در خود دارد. این آهنگ ها، عمل کتک کاری یا بدتر از آن کشتن یک نفر دیگر را می ستاید. لازم به ذکر نیست که این خواننده ها عادت دارند آهنگ هایشان را با صدایی بلند و ناهنجار بخوانند که واقعاً نمی توانید بفهمید چه می گویند.

طبق تحقیقی که برای بررسی تاثیر ویدئوهای موسیقی رپ بر سلامت فیزیکی و احساسی نوجوانان انجام گرفت، مشخص شد نوجوانانی که زمان بیشتری را صرف تماشای ویدئو کلیپ های سرشار از خشونت و ... آهنگ های رپ می کنند، این رفتارها را بیشتر در زندگی واقعی خود انجام می دهند.

پس از بررسی 522 دختر سیاهپوست بین سنین 14 تا 18 سال از طبقه متوسط تا پایین جامعه، محققان دریافتند که درمقایسه با آنهایی که هیچوقت یا کمتر چنین ویدئو کلیپ هایی تماشا می کنند، نوجوانانی که حداقل 14 ساعت در هفته این ویدئو ها را تماشا می کنند، رفتارهای مخرب بیشتری از خود نشان می دهند. دراین تحقیق یکساله، این افراد اعمال زیر را تجربه کرده اند:

تمایل آسیب رسانی به معلم، سه برابر بیشتر

تمایل به دستگیری، 2.5 برابر بیشتر

تمایل به داشتن شریک جنسی متعدد، دو برابر بیشتر

تمایل به استفاده از موادمخدر، یا نوشیدن مشروبات الکلی، 1.5 برابر بیشتر


 
comment نظرات ()
 
 
آرزو
نویسنده : سوما رپ - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٩
 

مرد جوانی، از دانشکده فارغ التحصیل شد. ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی ناامید، جعبه را گشود و در آن دفتر خاطرات، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک دفتر به من می دهی؟ دفتر را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد. سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، ایمیلی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود رابه او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان دفتر خاطرات قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت دفتر را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است..........

آیا تاکنون فکر کرده اید چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجاتهایمان را از دست داده ایم فقط برای اینکه به آن صورتی که انتظار داریم رخ نداده اند؟ چند بار به آرزوهایمان رسیده ایم ولی فقط به خاطر آنکه نحوه رخ دادانش با آنچه در ذهن مابوده متفاوت بوده پشت پا زده ایم.

باید اندیشید


 
comment نظرات ()
 
 
یه حادثه وحشتناک!!!!!
نویسنده : سوما رپ - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۳
 

چشمامو که باز کردم همه جا تاریک بود .تموم تنم درد میرد .خواستم سرمو بلند کنم ولی نتونستم .یه چیزخیلی سنگین و سفت روی صورتم بود .نمیتونستم خوب نفس بکشم .احساس نفس تنگی می کردم .بوی خاک می اومد .خاک مرطوب .چند بار پلکامو باز و بسته کردم .یعنی چی ؟اینجا کجاست ؟دستام محکم به تنم چسبیده بود .خدای من .. خدای من .... حس کردم قلبم ریخته کف سینه ام .داد زدم .آهای ی یی یی یی.....صدام که توی گوشم پیچید وحشت کردم .هیچکسی نبود .هیچکس .سرمو به سمت راست برگردوندم .اونچیزی که روی صورتم سنگینی می کرد اومد پایین تر و چسبید روی فکم .سرم همونطور موند .صدای ضربان قلبمو میشنیدم .صدای مبهم و گنگی به گوشم می رسید .صداهایی شبیه جیغ و گریه .گوشامو تیز کردم .صداها از بالای سرم می اومد .چند متر بالای سرم .تموم تنم یهو سرد شد .یخ بستم .قلبم برای چند لحظه واستاد .همه تنمو با شدت تکون دادم .فشار چیزای سنگینی که روم بود بیشتر و بیشتر شد .داشتم خفه می شدم .- آییییییییییی خدااااا .... باورم شد .من راس راسکی زنده به گور شده بودم .برای چند لحظه بی حرکت موندم .از شدت وحشت داشتم قالب تهی می کردم .- من نمررردم ... جیغ زدم.... نعره زدم ... - کمک....کمک............صدام توی گوشم می پیچید .صداهای گنگ بالای سرم یواش یواش کمتر و کمتر می شد .گریه م گرفت .زار زدم .- یهو سنگی که روی قفسه سینه ام بود اومد پایین تر ...فهمیدم که اینجا گریه کارساز نیست

( نمی تونین حتی تصور اینو بکنین که آدمو توی یه تیکه جا در ابعاد یک متر در دو متر بخوابونن روی تیکه سنگهای ریزاونم در حالیکه دورش یه تیکه پارچه رو سفت بستن و توی سوراخهای بینیش و گوشش پنبه فرو کردن و بعدش تازه روی بدنش تیکه سنگهای صاف و پهن بچینن و حتی یه ذره هم بهش رحم نکنن و کیپ تا کیپ سنگ روی سنگ بذارن و بعد حدود صد کیلو خاک بریزن روش ... نمی دونین چه احساسی به ادم دست میده ... زنده زنده هم که باشی در دم میمیری

لحظه به لحظه اکسیژن توی قبر ( حالا دیگه خوب می دونستم که توی قبرم ) کمتر و کمتر می شد .

آرزو می کردم کاش زودتر می مردم و از این عذاب وحشتناک راحت می شدم .

با صدای بلند گریه می کردم .- ماماننننن ...

( آدم هر چقدر هم که بزرگ باشه و توی هر سن و موقعیتی که باشه وقتی شدیدا تحت فشار قرار بگیره و همه درا روش بسته بشه یهویی یاد مامانش میفته ... نمی دونم چرا یاد باباش نمیفته ولی به هرحال من توی اون موقعیت فشار آلود شدیدا مامانمو می خواستم ... مسخره ام نکنین ... خودتونو بذارین جای من ...)

توی عمرم هیچوقت اینقدر حقیرانه گریه نکرده بودم .

یاد مادر بزرگ افتادم که می گفت هر وقت گیر کردی ننه نذر کن .. نذر کن همه مشکلاتت بر طرف میشه .

توی اون موقعیت بحرانی نذر کردم .

- خدایا اگه از این گور بیام بیرون ( ذهنم کار نمی کرد نمی دونستم چی رو نذر کنم که ارزشش پیش خدا بیشتر باشه ) اگه بیام بیرون همه چیمو می دم به فقیر فقرا ... تا آخر عمرم کارای خوب خوب می کنم ... خدااااااااااااااا ولی نه قلب اونایی رو که شکستم به دست میارم خصوصا".....البنه تقصیر خودم نبود خیلی چیزها دخیل بود.

چشمامو بستم ( گرچه فرقی نمی کرد چشمام که باز بود هم همه جا تاریک بود )

با حودم گفتم الان که چشامو باز کنم همه جا روشنه و همه چی به خیر و خوشی تموم شد .

چشامو باز کردم ... تاریک بود ... هیچ اتفاقی نیفتاده بود .

با تموم انرژی داد زدم .- کممممکککک ... من زنده اممممم ... کمکککککک .

بوی خاک و هرم گرمای توی قبر داشت واقعا خفم می کرد .سرمم که همونطور به طرف راست پیچیده شده بود و اصلا قدرت حرکت نداشتم .- خدایا غلط کردم ... خدایا غلط کردم ...

( اصلن خصوصیت آدم همینه دیگه ...وقتی مثه خر توی گل گیر می کنه همچین خوب میشه .. یاد خدا میفته ... منمن یاد انبوه گناهان کرده و نکرده ام افتادم و با خودم اون ته ته دلم یواشکی می گفتم شاید اینطوری خدا دلش به رحم بیاد و منو بکشه بیرون از این گور )-خدایا جون مادرم یه فرصت دیگه ..یه فرصت دیگه بهم بده ... به خدا خوب میشم ... خدایا ... توبه کردم ... غلط کردم .

تو اون موقع آدم یاد بدیهایی که کرده میفته.یا کسایی افتادم که دلشونو شکستم یا اونایی اوفتادم که بی جهت متهمشون کردم یه لحظه یه صدایی شنیدم ... یه صدای گنگ ... صدا از روبروم میومد .

قلبم دوباره ریخ کف سینه ام .(وقتی می گم ریخ کف سینه ام چون کف پام نمی تونس بریزه چون دراز به دراز بودم و گرنه می ریخ کف پام )

چشمامو باز کردم ولی چه سود تازه اگه تو گورمم چراغ روشن می کردن این پارچه کفن نمی داش چیزی رو ببینم

یهو حس کردم یه چیز نرمی شبیه ...شبیه ...یا خدا ..شبیه پوزه موش... موش ...... جیغ زدم ....

سرمو محکم برگردوندم بالا ...بینیم گیر کرد به سنگ بد مصب و چنان دردی گرفت که زنده به گور شدن و موش و همه کوفت و زهر و مارارو فراموش کردم و دوباره نعره زده اما این بار به جای آی گفتم : - آخخخخخخخخخخخخ .

خدای من ... خب معلومه که وقتی بوی گوشت اونم گوشت من به دماغ موش و جک و جونورای زیر خاکی بخوره یهوو همه سر و کلشون پیدا بشه و به شکماشون صابون مالیده آماده بخور بخور باشن ...وحشتم صد افزون شد .یاد حیوونی به اسم گورکن افتادم که غذای مورد علاقش لاله گوش آدم تپله!!هر دو تا لاله گوشم وز وز کرد .

خبری از موشه نبود ...فک کنم اون از ترس ادم زنده تو گور دیدن جا به جا سکته کرده بود .

از سگ جونی خودم تعجب می کردم ...قبلا هم تجربه کرده بودم وقتی که یکی داشت برام پرپر میشد ولی من برام مهم نبود.

هیچ صدایی نمی اومد ... سکوت محض ... تاریکی محض ... و تنهایی محض .

( با خودم فکر می کردم احتمالا توی همون موقع همه قوم و خویشا و رفقام دور یه سفره پهن نشستن و دارن پلو مرغ و نوشابه می خورن و به مرده من می خندن ... زهی دنیای باطل ... زنده که بودم و میون اونهمه آدم حس می کردم تنهام و غصه می خوردم ...حالا اینجا می فهمم تنهایی یعنی چی ... دیگه واقع اسمم از لیست حضور و غیاب آدم زنده ها خط خورده بود و من دیگه وجود نداشتم )

زیر بغل چپم می خارید ... باسنم درست روی یه تیکه سنگ تیز بود و سرم لابه لای دو تا تیکه سنگ سفت .

با خودم فکر کردم اگه از اینجا جون سالم به در بردم یادم باشه وصیت کنم اگه دوباره مردم این بار قبرم یه اتاق سه در چار باشه با روشناییی و کف موکت و حداقل یه خط موبایل با آنتن دهی قوی که اگه باز زنده شدم دستم به یه جایی بند باشه ... و در ضمن حتما یکی ازین تله موشا هم توش باشه ...

گرمای توی قبر کم کم جای خودش به سرما می داد .

تنم داشت یخ می بست .به جای تکون خوردن فقط می لرزیدم .کم کم از خودم و امید به نجاتم قطع امید کردم .من محکوم شده بودم به مردن .اونم به بدترین و وحشتناک ترین وضعیت .توی همین احساس داشتم دست و پا می زدم  دیگه کم کم داشت نفسم بند می اومد نمیتونستم نفس بکشم . در عرض چند ثانیه تمام خاطرات و بدیهای که کرده بودم از جلوی چشمم گذشت خدایا چرا این کار هارو میکردم دلهای شکسته مثل خرده شیشه  داشتن قلبم رو تیکه تیکه میکردن.شاید اگه بجای دل شکستن دلی رو به دست می اوردم الان وضعم اینجوری نبود.کاش واقعا مرده بودم تا اینجوری عذاب نمیکشیدم.شاید به خاطر نفرین بوده ولی نه اونی که من ادلش رو شکستم هیچ وقت قدرت نفرین نداشت.هیچ وقت نمی تونست تو قلب عاشقش نفرین و نفرت رو پرورش بده.خدایا کاش میتونستم به دنیا برگردم تا بتونم جبران کنم.ولی من که تقصیر خودم نبود چرا من عذاب بکشم چرا فقط من شاید باید بیشتر فکر میکردم. شاید به خیلی چیزها فکر نکردم. شاید خیلی وقت ها زود نصمیم گرفتم و متهم کردم شاید اصلا ندونستم وقتی یکی رو عاشق میکنم چه اتفاقی میفته. بهرحال قسم خوردم که بیشتر فکر کنم .خودم میگم شاید قسمت این بوده ولی ما آدما بیشتر قسمتمون رو خودمون میسازیم. ادم اینجا میفهمه که فقط خودش میتونه به خودش کمک کنه مه بزرگ تر ها و مدعی ها. نه فرشته های تصنعی. دیگه داشتم میمردم.چشمامو بستم . خواستم برای آخرین بار یه جبغ بزنم.تموم نفسمو جمع کردم برای جیغ آخر.با تمام قدرت جیغ زدم........................................یهو یکی زد تو صورتم .س....،..س...،.س.... چیه چه خبرته چرا جیغ میزنی چشمامو باز کردم وای خدای من من هنوز زنده م بابا و خواهرها و مامانم بالای سرم بودن یه دور کامل همشون رو نگاه کردم.یه چند تا لیوان آب خوردم خواهرام مسخره میکردن که بازم طبق معمول اضافه بر معده خوردی. ولی خودم یه جور دیگه فکر میکنم : باید یه کم فکر کنم اون چیزی که من دیدم باید احساس کرد تا فهمید.این دنیا خیلی کوچیکتر از اونه که فکر شو میکنیم . شاید این جمله درسته

واقعیت اون چیزی نیست که میبینیم

باید فکر کرد و تصمیم گرفت شاید که دلی همچنان در تاب است و یه واقعیت رو تبدیل به یه خواب کرد.

آره خواب دیدم ولی اگه واقعیت بود جوابشومیدادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
فرشته
نویسنده : سوما رپ - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۳٠
 

 آنان که مقام فرشتگان را خوار کرده و بنده نسبت میدهند و بندگان را خوار تر نموده و با شیطان مقایسه میکنند ، آیا هیچ در این دنیا اندیشیده اند که هنگامی که دلی به ناحق میشکند،

بنده کیست و فرشته چیست؟

ـــ اینم یه اهنگ ــــ

دانلود

 

http://www.mediafire.com/?xm1twngtmku

 


 
comment نظرات ()
 
 
تائیدیه
نویسنده : سوما رپ - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٩
 

برای آنان که هیچ گاه قبول نمیکنند

به امید روزی که همدیگر اعتماد داشته باشیم

 

شاید که روزی ایمان بیاوری

که عشق و دوست داشتن دروغ نیست

تقدیم به فرشته دوستان


 
comment نظرات ()
 
 
اینم اپ.......سانسور شده است!!!!!!!!
نویسنده : سوما رپ - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸
 

سلام خوبین؟؟/؟؟؟؟؟***********************************************

*********************************************************

*********************************************************

*********************************************************

*********************************************************

****************بعد دیگه***********************************

********************************************************

**********************************************************

**************************************گفتم ای ول************

**********************************************************

*************************************************....

خوب اینم از این....کاری باری ندارین بای......ساکت


 
comment نظرات ()
 
 
فکرکنم تولدم بود.....
نویسنده : سوما رپ - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤
 

19 -20 سال پیش یه دختری به دنیا اومد....اونم کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟خاورمیانه....ایران...کردستان.....سنندج......اه، حالمون بهم خورد بازم........یه دختری که نمی دونست قراره چه کارایی کنه.......و چه حرفایی بزنه....اگه می دونستم باید 12 سال درس بخونم و امتحان بدم و هر روز به اجبار ساعت 7 برم مدرسه ، به خدا قسم همون لحظه ی اول تو اتاق عمل شاهرگمو می زدم.......حالا بگین نه بابا.....ولی من الانشم بخوام می تونم...... عرضشو ندارم........

شرمنده که اون بالا تاریخ تولدمو نوشتم.....به هر حال تولدم مبارک.....١١ ابان بود......سه تا کره ایی اومدن خونمون......اینم عکساش ......این یکی نشسته خودمم.....(پیانو)

تولدم مبارک....ببخشید بقیه عکسا واسه بعد چون الان سرعت پایینه....بای....فرشته


 
comment نظرات ()
 
 
بیخیال
نویسنده : سوما رپ - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٥
 

قهراین روزا همه سرشون مثل بمب می ترکه شما چه طور؟؟؟ابرو

ببخشید الان من سرم خیلی درد می کنه........احساس می کنم همه اینجورین.......امروز اخلاق داشتیمفرشته.....استادمون اومد کلاس و یه چرت و پرت هایی رو تحویل داد و همه باورشون شدتعجب.......منم فقط اس ام اس بازی شده بود کارمنیشخند ........این کلاسی رو که گرفتم هیچ کدوم از دوستام درش نیستن....فقط خودم با کلی دانشجو ناشناسساکت........بیخیال شدم و همه بچه ها شروع کردن به اس ام اس فرستادن برام ،که کلاست خوبه یا نه؟؟؟؟خجالت

یکی هم که نمی شناختم اس ام اس می داد  و می گفت که خیلی بهم فکر می کنهسوال........منم قاطی کرده بودم.....فحش می دادم و کنار دستیم ها مات ومبهوت نگام می کردنهیپنوتیزم........ تا اینکه کلاسم تموم شد و بابام اومد دنبالم..... تو ماشین  هم کلافم کرده بود......بابام اصلا از اس ام اس بازی خوشش نمیادعصبانی.......بهم 3 بار اخطار داد که موبایلمو بردارموقت تمام.....منم اجرا کردم و به خیر گذشت.........اوه

عصر سرم درد می کرد.......گیج می رفت......اصلا حالم خوش نبود.....مامانم هم رفت خونه خالم.....خالم بچه دار شده......یه پسر.....اه چیزی که من ازش بدم میادسبز.....آخه بگو تو دخترت 6 سالشه مرض داری دوباره بچه دار میشی....اون دخترش تامین نیست می خواد یکی دیگه رو هم بدبخت کنهعصبانی........من نمی دونم این مامان و بابا ها تا کی می خوان به این جنایت هاشون ادامه بدن......وقتی کار همه جونا حالا که نوجونا بیشتر گرفتار شدن، همه تو فکرن و روانی شدنناراحت....از بی پولی و بیکاری...چرا دوباره بچه دار می شید؟؟؟!!!!!!!!.....یکی رو باید به زور تحمل کرد.........اینا 100 تا 100 میارن.....اقایون اصلا خیالشون نیست که 9 ماه بارداری یعنی چی؟؟؟ اونا فقط کارشونو بلدنمتفکر.....چیه خجالت می کشید؟؟؟؟...مهم اینه که من الان راحتممژه.........تو این یکی رو که داری از همه نظر تامینش کن بعد یکی دیگه....ای خدا این ادما کی درست میشن..؟؟؟؟؟؟؟؟ می دونم باز یه سوال بی جواب......من همیشه به مامانم می گم من و سولان اضافی هستیم، فقط سولین باید بچتون می موند.........هر چند بابا و مامان من هیچی واسمون کم نذاشتن ولی بازم جنایت جنایته چی کار میشه کرد؟؟؟؟!!!!!!!!یول......ولی خدا براشون نگهداره.....بیخیخی

.منم تا مامانم اومد شروع کردم به تمیز کردن خونه.....فکرشو بکنید با یه سر در حال منفجر شدن کار کنی!!!!!! ای خدا داشتم کلافه می شدم........دیشبشم که خونه عموم اومدن خونمون......نیست که خیلی من از این عموم خوشم میادقهر .......پسر عموم که 5 سالشه وقتی اومد تو، سلام نکرد.....منم بهش گفتم که یادت ندادن سلام کنی......این طفلک تا منو می دید سلام می کرد.......فکر کنم چشامو براش گرد کردم که اینجوری ترسیده بود.......هیپنوتیزم

حتی ازار و اذیتمم به یه بچه 5 ساله می رسه......به این میگن یه دختر خوب و نامهربون و بی ادب........بیخیال......این روزا کارم شده فکر کردن به ادما.......تو داشنگاه یکی رو تا تموم شدن کلاسم زیر نظر می گیرم تا ببینم که چه جور ادمیه......مهم نست که پسمل باشه یا دخمل.......مهم اینه که باید ادم باشه........یه خانم 23 ساله که خیلی هم خوشتیپ بود رو مورد تهاجم چشام قرار دادم که خیلی ناز می کردمژه........ای خدااااااااااااااااااااااااااااااا من از این نوع خانوما حالم بهم می خوره.......چشماشو تا 180 درجه گشت می داد......خستم کرد انقدر دنبالش رفتم......دوستام هم مثل مامور اف بی ای دنبالم بودن.......دختره شک کرده بود.....تا اینکه کلاس بعدیم شروع شد و دیگه از دستش دادم......ولی خیلی ادم نبود.....یعنی اصلا بلد نبود زندگی کنه.....این نتیجه کاری من و دوستام بود.....یعنی نتیجه ای هفته....اگر گاد بخواد هفته اینده یک پسمل رو مورد بازرسی قرار می دیم تا راز و رمز های خودمونو روش انجام بدیم.......پیش به سوی موش های ازمایشگاهی.......پس فعلا بایووووووووبای بای

 

من سکوت را دوست دارم به خاطر ابهت بی پایانش.......

فریاد را می پرستم به خاطر انتقام گمگشته در عصیانش.......

فردا را دوست دارم به خاطر غلبه اش بر "فلک کجمدار..."

پاییز را می پرستم به خاطر عدم احتیاجش ،عدم اعتنایش به بهار.......

آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش....... که شب ناپدید می شود تا ماه فراموش کند ،حقیقت تلخی را ،که از او نور می گیرد......

زندگی ، ایده آل من است و من آن را تقدیس می کنم ، به خاطر این که روزی 1000 بار نابودش می کنم اما ،هرگز نمی میرد.......


 
comment نظرات ()
 
 
یه جایی شاید.....خیلی دور.....خیلی نزدیک
نویسنده : سوما رپ - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٤
 

می رم یه جای دیگه......یه جایی که هیچکی نباشه.....هیچکی!!!!خالی....سکوت.....تاریک.....دیگه دیواری نباشه که نگران من وتو باشه.......یه جایی که بتونم اثبات کنم که من ادمم....من مختارم......یه جایی که خدایی نباشه............

دلم تنگه مثل کوچه هایی که بچگیمو توش گذروندم......دلم تنگه واسه خودم......واسه اینکه یه روزی بودم.......از اینکه باید داد بزنم تا بگم من خستم.......کاشکی کور می شدم تا ببینم اونی که می گه من با چشمای تو زندم یا چشمای تو قبلمه، می تونه دیگه از این فکر ها به ذهنش راه بده........حرفا ساده هستن.....ولی من ساده نیستم.......من یه دخترم.....یه دختری که همیشه دلش می خواست زندگیش صورتی باشه........ولی حتی کسی که اونو میخواد سیاه می پوشه........

حتی کسی که اونو میخواد چشماش قشنگتره.......ولی چشمای منو بهونه کرده......نمی خوام به واژه هایی که همه در موردش فکر می کنن ،اهمیت بدم.......مثل زندگی.......دیگه چرا ندارم.....خودم همه جواب هامو پیدا کردم......وقتی قلبت داره واسش در میاد ، وقتی اشک خودشو با التماس می کوبه به شیشه چشمام،وقتی می خوام بغلش کنم ، وقتی می خوام تا اخرین حدی که زمان و مکان مهم نباشه ببوسمش، وقتی می خوامش ولی روزگار با من لجه نمی خوام با اونم بجنگه!!!! چرا بهم میگه تو دلت با من نیست؟؟؟؟چرا حرفامو باور نداره؟؟؟چرا فکر می کنه این نوشته ها رو برای ترحم نوشتم؟؟؟

چرا هر حرفی رو که می زنم فورا چوبه دار رو برام حاضر می کنه؟؟؟ چرا من باید جواب بدم که چرا اون عاشق من شده؟؟؟

اقا به خدا من تقصیری ندارم.....من بی گناهم.....من خودم درد تو رو دارم.....ولی از اینکه این درد رو دارم لذت می برم.....تو رو هم مقصر نمیدونم......خدا رو هم شکر می کنم..........وقتی می بینمت با اون قیافه ایی که واسه خودت درست کردی انگار 100000 تا بدبختی داری!!!!!مگه من انقدر داغونم که به جای خوشی تو دل ادما بدبختی رو براشون بیارم؟؟؟؟؟

آره اینو می دونستم......عشق چیزی نیست که تو کتاب ها خوندیم....همه ی اونا دروغ بود.....تو باید عشق رو ببینی.....اینطوری می بینی؟؟؟؟انقدر که همه بدونن......که همه رو هم داغون کنی.......گرفتگی صدات؟؟؟برابره با کم شدن عمر من!!!! خوب باور نکن اینم بزار کنار ناباوریهات......راستی یادم نبود که عاشقا حالیشون نیست و به هچکی باور ندارن........سیاه پوشیدنت برابر نیست با هیچی.....فقط منو یاده این میندازه که باید الان از اون سیاهی لباست سیر شم، چون وقتی بمیرم میدونم که اون سیاهی رو تو ادمای دو رو برم که اومدن واسه فاتحه خوندن، رو نمی بینم......ولی بازم یاده مرگم میفتم......

تو اینارو حالیت نیست.....تو فقط اینو حالیته که باید به من بگی: که منو داغون کردی زود باش خوبم کن......زود باش والا باید مجازات شی!!!!........

حاضرم پس بدم.....حاضرم محاکمه شم.......اگه تو خوب میشی.......

2 هفته میشه که با وجود خودم، خواهر گلم، حرف نزدم.......فقط تو خیابونا به بهونه رفتن به خونه همسفرش میشم.....می دونه دلم پره......خدا رو شکر که این وبلاگمو هیچ وقت نمی خونه......وقتی به هم نگاه می کنیم.......سعی می کنم با چشمام بهش بفهمونم که دردی ندارم......ولی همیشه با یه اه نگاشو برمی گردونه........مجله موفقیت رو خریده بود که من فالشو بخونم......تو فال گفته بود که چیزی رو از دست دادی یه اشتباه بوده ولی جبران میشه.......داغون شدم....منتظر بودم که نوشته شده با شه که حل میشه.......

با چی جبران میشه.....با یه دوست جدید.....یا با تنهایی.......بزار به موبایلم نگاهی کنم ببیم ساعت چنده؟؟؟ساعت 12:14 دقیقه نمیه شب.....دیشب ساعت 11 و خورده ایی یه اس ام اس برام فرستاده بود.....ولی امشب حتی از اونم خبری نیست.......برم بخوابم......لا اقل خواب که بی وفا نیست......منو با خودش به دنیای خودش می بره......بای تا؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()